خرید بک لینک
مهربون ترینم.... این روزها اتفاق خاصی نیفتاد.....فقط نفس میره مغازه و گهگاهیم اینجا سرمیزنه .....خداروشکر درآمدخوبه..... تنها اتفاقی که افتاد خاص نیس ..فقط بد است..... خبر بــــــد: اینکه از برادرای زن عموم فوت شدن..خدارحمتشون کنه...غم بزرگیه دوتابرادر باهم فوت بشن........ باعث شدش که رسیدن منو نفس ب تاخیر بیفته.... این روزها شرایط طوریه بخاطر مراسم..فعلا نمیتونیم دست به کار ساختمون بشیم... برا همین تا خونه تکمیل نشه...برای ماهم " رفتن زیر یه سقف مشترک" ب تاخیر میفته..... بازهم خدامونو شاکرم.....همین که هست ..همین که خوبیاش همیشه هستن بزرگترین سرماین..... بقول نفسم که امروز

برچسب: نویسنده: سام نصیری تاريخ: دوشنبه 17 آبان 1395 ساعت: 10:20

منْ معنیه تمامِ واژه های عاشقانه را در نازِ چشمانِ تو یافتم منو عشقم نه لیلی و نه مجنونیم نه شیرین و نه فرهاد مـــــــــــــــا خودمون یه داستان جدیدیم به اسم " سمــــانه و بهـــــــادر " خـــــــــدایا....!هیچ میدانی که همیشه به موقع به داد دلم تـــــو میرسی... آنجا که خسته ام....آنجا که دل شکسته ام .. آنجا که از همه ی عالم و آدم گسسته ام... همیشه تــــــــــو همان دستی هستی که میگیری از دلم " غبار غم ها را " خدایاااااا سپاس گذارم...... گذری به تاریخ های قشنگ وجود و ورود نفسم به زندگیم .... تقاضای ازدواج {که فقط بین خانواده های هردومون بود}: 1394/10/22 ساعت

برچسب: مروری بر خاطرات, نویسنده: سام نصیری تاريخ: يکشنبه 9 آبان 1395 ساعت: 15:58

مهربونم...! مــــــــــــــــــــــــا بــــــــــــــــــــــــــــرای باهم پیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرشدن قســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــم خـــــــورده ایم اومدم اینجا تصویر تخم مرغی که جلوی چرخ ماشینمون شکوندمو اینجا ثبت کنم..... تا عاشقانه هامون یادگاری بمونه برای همیشه

برچسب: دوست دارم,دوست دارم سون,دوست دارم زندگی رو,دوست دارم عشقم,دوست دارم من بیچاره,دوست دارم محسن یگانه,دوست دارم بمیرم,دوست دارم سبد سبد,دوست دارم نگات کنم چاوشی,دوست دارم لبالب, نویسنده: سام نصیری تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 8:32

عزیزمن.....! الان 3 روز شده که مغازه روبراه شده و عزیزدلم فروش داره..... از خــــــــــــدامون هردو میخوایم فروش بهتر و بهترم بشه.... و یه چیز دیگه: بالاخره تصمیم بر این شد ب نظر خانواده هامون احترام بذاریم . و واحد بالای خونه بابامو بسازیمو اونجا زندگی کنیم.... من کلی گریه کردم بخاطر این موضوع....دوس داشتم جای دیگه مکان زندگیمون بودش... اما وقتی بابام خونه رو میده ب خودمون....و اینکه صاحاب خونه شدن بهتر از رهن و اجاره دادنه..... و همچنین اگه دلداریای مهربون خودمم نبود راضی نمیشدم.....درسته دوتامون مخالف سر سخت بودیم... اما بالاخره هردو راضی شدیم ..مکان زندگیمون بالا

برچسب: مخاطب خاص زندگیم, نویسنده: سام نصیری تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 8:32

سلام گل خودم....! دیشب ساعت 23:30 منـــــــــــو بهـــــــــــــادرم بهـــــــــــــــادرم: نفسم بیدارین بیام خونتون؟ مــــــــــــــــــن: گلم بابامو برادرم خوابن...منو مامانمو خواهرم بیدار.... مـــــــــــــــــــن: ولی بیای جون من بهــــــــــــــــادرم: چشم نفسم...ده دقیقه دیگه در رو برام باز کن... مــــــــــــــــــــن: باشه عزیزم... بهـــــــــــــــــادرم: نفس یه چایی برام آماده کن تا بیام بخورم... مـــــــــــــــــــن: چشم گلم... و بعد من رفتم در رو باز گذاشتم و اومدم داخل .. تا چایی رو آماده کنم... و همینطور میوه و شربت برا عزیزمم اماده کرد

برچسب: یه حس قشنگ,يه حس قشنگ,پیمان زارعی تو یه حس قشنگی,دانلود اهنگ تو یه حس قشنگی,تو یه حس قشنگی,تو معنای یه حس قشنگی, نویسنده: سام نصیری تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 8:32

صفحه بندی